السيد الخميني

50

ديوان امام ( فارسى )

سخن دل عاشق دوست ز رنگش پيداست * بىدلى از دل تنگش پيداست نتوان نرم نمودش به سخن * اين سخن از دل سنگش پيداست از در صُلح بُرون نايد دوست * ديگر امروز ز جنگش پيداست مىزده‌ست از رُخ سُرخش پُرسيد * مستى از چشم قشنگش پيداست يار امشب پى عاشق‌كشى است * من نگويم ؛ ز خدنگش پيداست رازِ عِشق تو نگويد « هندى » * چه كُنم من ، كه ز رنگش پيداست